پیش بینی پذیر؟

پیش بینی درمورد قالیشویی؟

پیش بینی درمورد مبل شویی ؟

درمورد پیش بینی پذیر های علمی

از آنجا که پنجاهمین سال برنامه ریزی در کشور را می گذرانیم و بنا به اظهار نظر کارشناسان، فن، اغلب فعالیتهای گذشته پیش بینی از مبانی روشمند قابل قبولی برخوردار نبوده اند، (2) لازم است توجه بیشتری به مبانی علمی و روش شناسی پیش بینی داشته باشیم. این مقاله سعی دارد تبیینی از منطق علمی پیش بینی ارایه کند، اما قبل از ورود به بحث شایان ذکر است که پیش بینی در گذر تاریخ اندیشه های علمی، تحولات مختلفی را به خود دیده است. می توان گفت در سیر تحولات فکری انسان، پیش بینی روشمند به 4 صورت انجام شده است.

1 - غیب گوییهای متداول در جوامع قدیمی

2 - آینده پردازی تخیلی - فلسفی. این شکل، آینده را بر اساس فلسفه خاص و ترکیبی از آن فلسفه با تخیل و ارزشهای شخصی طراحی می کند (مانند آرمانشهر و پادآرمانشهر پردازیها)

3 - پیش بینی تاریخی - فلسفی. تحلیلی مبتنی بر روند تاریخی حوادث و رخدادها، اما مبتنی بر فلسفه فکری ویژه (مانند پیش بینی مارکس یا فوکویاما و نظیر اینها)

4 - تبیینهای علی - تاریخی. در این روش بر اساس روند گذشته و رابطه علی تبیین شده به وسیله علم، آینده بر اساس گذشته رخدادها و تحولات، پیش بینی می شود، به این روش روش علمی نیز گفته می شود.

1 - علم

در فرهنگ ما از «علم » دو معنای مشخص و متفاوت برداشت می شود. یکی علم که به معنی دانستن است و این در مقابل ندانستن (یا جهل) به کار می رود. در این معنا، علم همه شاخه های معرفت بشری را در بر می گیرد. از این دیدگاه هر شخصی دارای علم است و به نوعی عالم محسوب می شود. این مفهوم از علم از آغاز حیات بشر وجود داشته است. این نوع علم نمی تواند به پیش بینی علمی بپردازد، اما ممکن است به تبیین آینده به شیوه های سه گانه دیگر کمک کند. (3)

در معنای دوم، علم به مجموعه دانستنیهای منتظم، قابل استدلال و اثبات بر اساس روشهای معتبر در باره پدیده ها و روابط بین آنها اطلاق می شود. (4) در این معنا، علم به دانستنیهایی که دارای ویژگیهای خاصی هستند اطلاق می شود، دانستنیهایی که با روشهای خاصی کسب شده باشند و بتوان آنها را بر اساس روشهای معتبری اثبات کرد. این اثبات پذیری، بحث آزمون پذیری و در نتیجه امکان ابطال رانیز در بر دارد. این مفهوم از علم، تجربه، استقرا و تعمیمم را نیز در خود مستتر دارد و بر اساس قیاس به پیش بینی آینده می پردازد. اگر به تاریخ علم به معنی اخیر بنگریم، می بینیم که این علم به صورت اصلی در صده های اخیر رشد یاقته و جایگاه رفیعی در معارف بشری پیدا کرده است. یکی از ویژگیهای اصلی این علم را تجربی بودن آن می دانند و حتی برخی از دانشمندان (اثبات گرایان) مبنای دین علم را تجربه می دانند. برتر اندراسل دراین زمینه می گوید:

«اگر از چیزی آگاهی تجربی نتوان داشت، از آن هیچ آگاهی نمی توان داشت » (5)

و بنا به تعبیری می توان گفت چنین افرادی هیچ جایگاهی برای دانش غیر تجربی قایل نیستند و حتی برای معارف دیگر هیچ ارزشی قایل نیستند. (6) علم به مفهوم اخیر، دارای ابعاد و جوانب خاصی است که آن را نسبت به سایر معارف بشری دارای ویژگیهای خاصی کرده است، از جمله این ویژگیها به وظایف علم باز می گردد. در ادامه هرگاه از علم یاد می کنیم منظور ما، علم با مفهوم اخیر آن است (البته نه مطابق ذهنیت اثبات گرایان) و علم به مفهوم اول را در اینجا کنار می گذاریم.

2 - وظایف علم

در اینجا سؤال این است که کار علم چیست؟ آیا ربطی به پیش بینی دارد؟ و آیا می توان از علم برای پیش بینی استفاده کرد؟ آنچه را که به عنوان وظیفه علم می شناسیم، می توان در 3 بخش خلاصه کرد:

الف - تفسیر و تبیین واقعیتها: از علم در وهله اول انتظار داریم آنچه که در واقعیت وجود دارد برای ما تبیین کند. (7) این وظیفه اصلی علم است. در این وظیفه، علم باید نامعلومها را بر اساس معلومهای قبلی تفسیر کند و تبیینی دقیق از آنچه وجود دارد - چه درباره پدیده ها و چه درباره رابطه بین آنها - ارایه کند. در مباحث علمی هر تفسیری استنتاج نتایج (مفسر) از مقدمات خاص (مفسر) است. به تعبیر ساده باید نتیجه را از مقدماتی اخذ و درباره ماهیت این نتیجه توضیح کامل ارایه کرد. در این حالت انتظار می رود علم به ارایه قوانین کلی و قضایایی مشخص درباه شرایط خاص مورد نظر منجر شود. (8) البته باید توجه کرد که منظور ما از تفسیر، تفسیر نظری یا تئوریک پدیده هاست - نه انواع دیگر تفسیرها، که این وظیفه تفسیری علم است، اما علم وظایف عملی و کاربردی نیز دارد که ذکرمی کنیم.

ب - کاربرد فنی: یکی از وظایف مهم علم که در عمل به کار جامعه می آید و به خدمت انسان در جهت بهره مندی و بهره برداری بیشتر از طبیعت و آنچه در جهان است می پردازد، کاربرد فنی علم است. بشر علم را در عمل برای طراحی و ساخت بسیاری از وسایل و ابزار زندگی و بهره مندی از آنها به کار می گیرد. جهان امروز، جهان عمل بر اساس دانسته های علمی است و انسانها سعی دارند برای اطمینان از عمل خود، فعالیتهای خود را با دانسته های علمی منطبق کنند. بر این اساس انسانها به منظور دستیابی به وضعیت مطلوب برای امکانات، ابزار و وسایلی که در پی ساخت آن هستند، در طراحی واحداث آنها از یافته های علمی استفاده می کنند. (9)

ج - پیش بینی: یک از وظایف مهمی که برای علم قایل هستیم، پیش بینی امور، قبل از وقو ع آنها است که به مباحث این نوشتار نیز مربوط می شود. وقتی علم در وظیفه تفسیری خود به تبیین نظری واقعیتها می پردازد، انتظار می رود شرایطی را تبیین کند که بر آن اساس بتوان امور آینده را بر اساس تبیین انجام شده، قبل از وقوع، پیش بینی کرد. دراینجا روال منطقی پیش بینی، حالت عکس روال منطقی وظیفه تفسیری است. در تفسیر از نظریه ابتدایی یا فرضیه و مشاهده به نظریه و سپس با مشاهدات مکرر به قانون می رسیم، ولی در پیش بینی و همچنین کاربرد فنی، از قانون به نظر یا حدث درباره مشاهده آینده دست می یابیم. هنگامی که علم، یک تبیین انجام می دهد - در صورت پذیرش این تبیین - انتظار می رود امور آینده مطابق آن واقع شوند. در ادامه، منطق علمی و جایگاه پیش بینی در این منطق را توضیح می دهیم.

3 - منطق علمی و پیش بینی

قوانین علم چگونه پدید می آیند؟ و پیش بینی بر اساس چه منطقی انجام می شود؟ چنانچه اشاره شد دانستنیهای علمی، بر اساس روشی معتبر، اثبات شده اند. اینکه این روش اثبات چیست و چگونه چنین دانستنیهایی به دست می آیند، پس از آن چگونه این دانستنیها برای پیش بینی به کار می روند و روال منطقی این سیر چیست، مبحثی که در اینجا به آن اشاره می کنیم. قبل از ادامه بحث 2 تعریف ارایه می شود:

الف - استقرا: در تعریف بسیار ساده، استقرا یعنی نتیجه گیری کلی از گزاره های شخصیه (10) محدود و به تعبیر دیگر تعمیم نتایج مشاهدات محدود به عنوان قوانین کلی و همه گیر.

ب - قیاس: استنتاج جزیی از گزاره های کلی (11) را قیاس می نامند و به تعبیری تعمیم قوانین کلی علی به مواردی مشخص که رخ خواهند داد.

1 - 3 - تبیین علمی

در تبیین علم و قوانین علمی، انسان از نظریه به معنی بسیار ساده آن شروع می کنند که در حدا قل خود می تواند به فرضیه غیر علمی تقلیل یابد. اگر قرار باشد معرفتی علمی حاصل شود، بنابر تعریف علم که آن را دارای نظم خواندیم، باید اساس دستیابی به این معرفت، نظم باشد. به این لحاظ، هنگامی معرفتی را علمی خواهیم نامید که بر اساس هدف و نظم موردنظر علم بنا شده باشد. لذا هر نتیجه ای از هر مشاهده تصادفی را نمی توان در زمره دانستنیهای علمی جای داد علم مجموعه ای از دانستنیهای بدست آمده بر اساس تصادف نیست، بلکه علم دانستنیهایی است که بر مبنای روشهای معتبر حاصل شده باشد. بر این اساس هنگامی که در صدد به دست آوردن یافته ای علمی هستیم، باید از ابتدا به این منظور کار خود را شروع کنیم و اگر چنین شروع کردیم، برای نتیجه مشاهده، حالت خاصی احتمال خواهیم داد. لذا ابتدا این حالت را در حد نظریه یا حداقل، در حد فرضیه مد نظر قرار داده ایم که در صدد کشفی علمی بر آمده ایم.

پس از اینکه دانشمند نظریه اولیه یا فرضیه ای انتخاب می کند یا می سازد، اقدام به مشاه ده بر اساس این نظریه یا فرضیه می کند (12) و با مشاهده، نظریه خود را کامل می کند. هنگامی که نظریه به کمال خود رسید، در علم به دنبال آن خواهیم بود که مشاهدات رابه صورت دقیق و برای آزمون نظریه انجام دهیم. این آزمونها در صورت تصدیق مکرر، نظریه را تبدیل به قانون علمی می کنند و به تعبیر ابطال گرایان، در صورت عدم ابطال، به عنوان بهترین نظریه منظور می شود. در این مرحله به یک نظریه کلی و به تعبیری، قانون علمی کلی دست یافته ایم. این فرایند از دیدگاه منطقی یک فرایند استقرایی است، به این صورت که از مشاهدات محدود (گزاره های شخصیه صادق ) قانونی کلی (حکم کلی یا گزاره های کلیه) استنتاج کرده ایم. (13)

به این ترتیب استقرا اساس علم واقع می شود وبا رعایت شروط معینی، تعداد محدودی مشاهده را به قانونی کلی تعمیم می دهد. البته دراینجا باید توجه داشت که شروط مورد نظر از اهمیت خاصی برخوردارند. از جمله این شرطها عبارتند از: 1 - نامحدود بودن تعداد مشاهده ها. 2 - تنوع شرایط در مشاهده های مختلف. 3 - عدم تعارض مشاهده ها با قانون کلی مورد نظر (تصدیق نظریه توسط همه مشاهده ها).

بر این اساس می توان گفت: «اگر تعداد زیادی مشاهده در شرایط متنوع درباره یک پدیده وجود داشته باشد که همگی حالت خاصی را برای آن پدیده تصدیق کنند، می توان گفت همه این نوع پدیده ها (با تمام ویژگیهای یکسان) حالت خاص مشاهده شده را خواهند داشت ». یعنی این استقرا از یک بنیان و پایه اطمینان بخش به نام مشاهده (حس) برخوردار است. البته دراینجا یک نکته وجود دارد، اینکه ممکن است گفته شود، هنگامی که تعداد مشاهده ها محدود است، هر مشاهده جدید - به ویژه در آینده - می تواند حالت خاصی داشته باشد. بر این اساس چون امکان مشاهده همه حالتها به ویژه برای آینده وجود ندارد، به حالتهای گذشته و موجود اکتفا می شود. اما هر چه تعدد مشاهده بیشتر باشد، شرایط متنوعتر باشند و ابزار و وسایل دقیقتر و کاملتری برای آزمون و مشاهده استفاده شود، نظریه ها و قوانین فراگیرتر و کلی تری به دست می آید. به ویژه این امر در پدیده های مربوط به علوم اجتماعی که از تنوع و پیچیدگی زیاد تری برخوردارند اهمیت بیشتری می یابد.

به این ترتیب برای پیدایش یک معرفت علمی، ابتدا باید نظریه ای اولیه ارایه شود، سپس مشاهده صوت گیرد نظریه تکامل یابد، مشاهده تکرار شود و باز نظریه تکامل یابد و بار دیگر نظریه تکامل بیابد و این فرایند ادامه پیدا کند تا اینکه در یک نقطه تکرار زیاد مشاهدات نؤید نظریه، می گوییم نظریه تکامل یافته به دست آمده است. به عبارتی می توان گفت این فرایند، متضمن تعامل مستمر بین مشاهده و تبیین نظری و باز هم مشاهده و آزمون و اصلاح تبیین و تکرار این فرایند است. از این رو می توان تبیین علم در این مرحله را که به وظیفه اول علم از وظایف 3 گانه باز می گردد به صورت زیر مورد تامل بیشتر قرار داد:

نویسنده مطلب قالیشویی مقدم کارشناس مدیریت کسب کار

نمودار شماره «1»: منطق تبیین علمی ادامه دارد